استاد محمدخرمشاهی

 استاد محمدخرمشاهی-نویسنده،شاعر و طنز پرداز معاصر

استاد محمد خرمشاهی متولدسال ۱۳۰۰ در دوزج خرقان (بخش باختری شهرستان زرندیه) است . سال تولد خود را ۱۲۹۳ می داند.در کودکی ، پدر و مادرش درگذشتند.ایشان روزنامه نگار، ادیب و شاعر اشعار طنز و فکاهی در مطبوعات از جمله توفیق و کیهان و نشریات دیگر چاپ می شد . از ۱۲ سالگی ، عضو تحریریه ی یکی از مجلات شده است از ۹۰ نام مستعار شعری برای خود یاد می کند . پس از ازدواج به تهران آمد و به کمک عموی خود به درس خواندن همراه با کار پرداخت و از نوجوانی شعر و شاعری را دنبال کرد و نهایتاً ۷۰ سال عمر شاعری و نویسندگی علاوه بر اشعار ،مضامین ،مقالات و مطالب گوناگون وبیش از دو هزار لطیفه نیز ساخته و پرداخته است

خرمشاهی از میان شاعران طنز پرداز از عمران صلاحی به نیکی یاد می کند . استاد با روزنامه ی نسیم شمال نیز همکاری داشته است و از خوشنویسان طراز اول کشور می باشند. از کتاب های ایشان : دیوان خرّم ، مجموعه ی گل ها و دنیای شادی ها را می توان نام برد . این بیت معروف و پخش شده در برنامه ی طنز صبح جمعه رادیو نیز از کارهای به یاد ماندنی اوست . زحق توفیق خدمت خواستم دل گفت پنهانی
چه توفیقی از این بهتر که خلقی را بخندانی
از سال ۱۳۷۳ تا ۱۳۷۸ به مدت ۱۴ سال با نام مستعار میلاد در روزنامه ی کیهان به سرودن اشعار طنز درباره ی مسایل اجتماعی پرداخته است و به علت بیماری چشم از همکاری با روزنامه معاف شده اند . روزنامه ی کیهان در دی ماه ۱۳۸۴ به مناسبت ۱۱ سالگی ستون میلاد ویژه نامه ای انتشار داد

 

دیوان خرم
محمد خرمشاهی
چه فایده
گویند جنس هست فراوان ،چه فایده
البته هست نیست چو ارزان جه فایده؟
بازار پر ز جنس و دکانهای پر از متاع
در جیب من چو نیست دو تومان چه فایده؟
گفتی اگر مریض شدی هیچ غم مخور
دارو چو نیست از پی درمان چه فایده؟
در باغ و بوستان همه جا تخم کاشتیم
اما اثر چو نیست ز باران چه فایده؟
خواهم برای عطر به قمصر کنم سفر
آنجا چو هست عقرب کاشان چه فایده؟
گوئی مرا برو به خیابان قدم بزن
پر چاله است چون که خیابان چه فایده؟
مهمان بود حبیب خدا لیک چون که نیست
پولی مرا، رسیدن مهمان چه فایده؟
گر چشم نیست منظره های نکو چه سود
دندان که نیست،داشتن نان چه فایده؟
چون هیکل من است کج و کوله و قناس
هی دم زدن ز سر و خرامان چه فایده؟

مادر زن آدمکش
گر زن گرفتی ای رفیق زین پند من غافل مشو
با خود همیشه حمل کن یک چوب دستی یا چکش
تا در نبرد تن به تن از پا نیفتی غفلتا
غالب شوی در جنگ بر مادر زن داماد کش

 

مرد باید که...
مرد باید که در کشاکش دهر
سنگ زیرین آسیا باشد
مرد باید که تنبلی نکند
با همه کار آشنا باشد
مرد باید به وقت جنگ و جدال
پیش دشمن چو اژدها باشد
مرد باید به روز مهمانی
شکمش پر از اشتها باشد
مرد باید بدون چون وچرا
کار ساز و گره گشا باشد
مرد باید پس از گرفتن زن
روز و شب فکر بچه ها باشد
مرد باید که پولدار شود
نه چو من مفلس و گدا باشد
مرد باید پس از مریص شدن
در پی دکتر و دوا باشد
الغرض هر کجا و هر جا هست
مرد باید که با خدا باشد
هر چه می خواستم نشد
می خواستم یار من آدم شود؛نشد
یا اینکه شراو ز سرم کم شود نشد
میخواستم خریت او بر تمام خلق
با مدرک و دلیل مسلم شود نشد
می خواستم که جان بکنم در شبانه روز
تا دخل من متابق خرجم شود نشد
میخواستم که زندگی ما ستمکشان
یک روز خالی از الم و غم شود نشد
میخواستم دهند حقوق کلان مرا
با این وسیله چارهء دردم شود نشد
میخواستم وضع ترافیک و برق ما
در شهر روبه راه و منظم شود نشد
میخواستم فنا شود از دهر شعر نو
سازنده اش بزندگی آدم شود نشد
میخواستم که در عملیات خود گشی
مادر زنم به بنده مقدم شود نشد
میخواستم که بین رفیقان بی شمار
با من یکی صمیمی و محرم شود نشد
میخواستم که کند شود نسل اعتیاد
رفع بلا ز نسل کی و جم شود نشد
می خواستم که از قدم یار نازنین
روشن،رواق منظر ما هم شود نشد
میخواستم که خرم شیدا به شاعری
مشهور در سراسر عالم شود نشد


ایشالا
ایدوست درد ما هم گردد دوا ایشالا
ما هم شویم روزی حاجت روا انشالا
جنگ و جدل مبدل گردد به صلح و سازش
جای جدال بینی صلح و صفا انشالا
هر چند گشته نایاب بهر من و شما گوشت
آنهم شود فراوان از بهر ما انشالا
گر در صف اتوبوس خسته شدی مخور غم
آخر رسی بمنزل حتما شما انشالا
کاسب نمی فروشد جنس گران از این پس
اجناس را فروشد نصف بها انشالا
زین پس تمام مردم صالح شوند و مؤمن
دیگر کسی نگردد گرد خطا ایشالا
از دوستان نبینی نیرنگ یا دو روئی
باشند جمله غرق مهر و وفا انشالا
زین پس خوری همیشه از بهترین غذاها
مصرف دگر نسازی باد هوا انشالا
زین پس بجای وعده حتمأ عمل نماید
در مورد من و تو صاحب عصا انشالا
شعر مرا که بی شک بهتر ز شعر سعدی است
توی سبد نریزید دیگر کاکا ایشالا

You have no rights to post comments