دکتر جعفر صابري

متولد 21/9/13۴۶ حوزه 2 زنجان ، فارغ التحصيل رشته ساختماني سينما و مديريت دولتي بعلت شغل پدر كه نظامي بود كودكي و نوجواني را در شهرهاي مختلفي به سر برد. سن بلوغ وي كه همزمان با انقلاب اسلامي در ايران بود در شهر دامغان سپري شد وي مي گويد:غوره نشده مویز شدیم.
با شروع حركتهاي انقلابي وي فعاليت نوشتاري خود را شروع كرد و در سال 58 اولين مجله خود را تحت عنوان پيام طالقاني به چاپ رساند.و این شروع آشنایی او با شهید شاه چراغی که بعد ها مدیر روزنامه کیهان شده بود . فعاليت تئاتر وي از سال 56 آغاز شده بود ولي 58 اوج گرفت .
و زیر نظر اساتید کانون پر ورش فکری کودکان و نوجوانان رشد یافت .در سال 1362 با عظيمت به تهران گروه هنری میثاق را راه انداخت و با دوستان هم سن وسال خود به کمک کمیته فرهنگی جهاد سازندگی که آن روز ها هنوز وزارت خانه نشده بود راهی مناطق جنگی شد و برای رزمندگان تئاتر و موسیقی اجراء می نمودند. آشنایی او با شهید آوینی و گروه جهاد سازندگی از آن زمان شروع شد.در سال 1365 فعالیت فرهنگی خود را در سپاه پاسداران ادامه داد وی خیلی زود متوجه شد که با روحیه وی سازگار نیست و بعنوان بسیجی کار فرهنگی را دنبال کرد. پس از جنگ وی تحصیل را دنبال کرد و درآموزش و پرورش هم معلم پرورشی بود.
فعالیت های پرورشی و هنری برای کودکان و نوجوانان وی بعنوان مدیر هنرستان چند سالی خدمت کرد و سپس برای تحقیق و مطالعه بیشتر شغل های اداری را ترک کرد. تا کنون علی الرغم اینکه با سازمانها و نهاد ها و بیشتر بخشهای دولتی همکاری می نماید اما همچنان آزاد است و خودش می گو ید این گونه بسیار راحت تر هستم !او خود را محقق –نویسنده- مدرس – روزنامه نگار و فیلمساز می داند . و عاشق عکاسی است به طوری که چندین نمایشگاه عکاسی بصورت جمعی و منفرد بر گزار کرده است.
فعالیت مطبوعاتی وی از سال 1357 آغاز و تاکنون ادامه دارد.
وی در حال حاضر مدیر مسئول هفته نامه همسر می باشد.
همکاری او با روزنامه انقلاب اسلامی ،
روزنامه جمهوری اسلامی ،
روزنامه رسالت،
روزنامه کیهان ،
روزنامه اطلاعات ،
زن روز،
روزنامه رسالت،
روزنامه سلام،
مجله چیستا،
مجله آدینه، و دیگر نشریات بویژه دانشجویی ،
ماهنامه کلام دانشکده سوره ،
ماهنامه اندیشه دانشگاه امیرکبیر و...
وی با نهادها و ادارات دیگر فعالیت فرهنگی داشته و دارد...
جعفر صابری علی الرغم سن و سالش پرونده هنری زیادی دارد.
نمایشنامه های که وی کار کرده عبارتند از:
شهادت 1357
ماهی سیاه کوچولو1358
معجزه 1360
برزخ 1361
توابین1362
عاشقان شهادت 1362
اختلاف انگوری1362
قندیل1364
هتل نیم کت 1365
شغل جدید1365
طلایه قدیم 1366
به روایت تلخک1366
ثارچه1376

همچنین فیلهای مستند زیاد را ساخته از جمله:
عروج ، (سینمایی داستانی)
گشمده در جزیره، (داستان)
طلیعه ،(سینمایی داستانی)
درس نو، (آموزشی)
فردای دیروز،(سیاسی )
مستند جنگ به شهادت تصویر.
تاسوکی (مستند )
بچه های خورشید(مستند)
مری (سینمای بلند)
گنج پنهان( مستند در خصوص موسیقی ایران)
کاتوزیان(مستند)
خاک سرخ(مستندی در باره جزیره هرمز)
وطنم کاری در باره فرهنگ و تمدن ایران که در طول سالها از ایران به کشور های دیگر راه یافته است...
خبرنگار ککار مستندی از مطبوعات ایران در طول سال های اخیر بویژه از سال ۱۳۸۸ تا کنون...

فیلم نامه های نوشته شده:
سر زمین مقدس
قدرت ستاره
انتقام -
خدا بس
تاکسی
وطنم ( در حال ساخت- مستندی از تاریخ و فر هنگ ایران از ابتدا تا کنون در تمام جهان- به دنبال فر هنگ و تمدن ایرانی...)
خاک سرخ ( مستندی -ساخته شده در حال مونتاژ)
کلیپ های ساخته شده:
بوی وطن
محرم
بچه های زندان
15 خرداد
جنگ و صلح

نمایشگاه ها
چندین نمایشگاه عکس و نقاشی بویژه در شهرستان های دامغان- آباده و تهران

کتابهای که به چاپ رسانده :
عشق ممنوع
افسانه محبت
قلموی ملائی
آغازی برای طراحی
ازبازی تا بازی های نمایشی
کتاب صلح
نامه ها
پای صحبت دوست
زمانها در دستور زبان انگلیسی
بچه های شاد
سراب هویت
ورود خانم ها ممنوع
نمایشنامه ها :
توابین
ثارچه
به روایت تلخک
دینامیت
عا شقان شهادت
گزارش
ورود خانم ها ممنوع

سابقه همکاری با نهادهای مختلف :
کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
روابط عمومی جهاد سازندگی
روابط عمومی کمیته انقلاب اسلامی
روابط عمومی سپاه پاسداران
امور تربیتی آموزش و پرورش
روابط عمومی کانون اصلاح و تربیت کودکان (زندان کودکان)
کمک به نگهداری و اسکان کودکان نیاز مند
کمک به نگهداری و اسکان دختران فراری ویاری رساندن برای ساماندهی زندگیشان
طرح اشتغال و کمک به زنان بی سرژرست و بد سرپرست (مراکز خیریه مربوطه)
همکاری با مراکز خیریه مانند مرکز تالسمی و مرکز عقب ماندگان ذهنی و بدنی
روابط عمومی بنیاد جانبازان مرکز ضایعات نخائی
تدریس در دانشگاه های مختلف و مراکز علمی
سازمان داوطلبان هلال احمر
ستاد سامان دهی سازمانهای مردم نهاد شهر تهران
معین ستاد سا مان دهی سازمانهای مردم نهاد شهر تهران در منطقه پنج شهر تهران
مسئول ماهنامه سمن ها
مدیر و مشاور پژوهشهای تعاونی مطبوعات کشور
بازرس هیئت های مذهبی شمال غرب تهران
مسئول رسانه و مطبوعات پیش کسوتان و قهر مانان ورزشی کشور
معاونت فرهنگی و مطبوعات شرقی در کشور و آسیا (انجمن طب سنتی و شرقی )
مدیر پژو هشهای مطبوعات تعاونی مطبوعات کشور
عضو هیئت مدیره تعاونی مطبوعات کشور
عضو هیئت مدیره و موسسه فر هنگی تبلیغاتی اندیشه
وی در حال حاضر مدیریت آموزشگاه سینمایی و مرکز مهارت آشتی را داراست و مدیرعامل موسسه آموزش فرهنگی هنری و انتشاراتی آشتی می باشد و سر پرست گروه کوهنوردی میثاق نیز می باشد .
فعالیت های اقتصادی و تجارتی او بویژه در بخش تولید و صادرات و واردات نیز قابل توجه است و او مدیر عامل شر کت تولیدی کشت و صنعت مائده خجسته نیز می باشد که در بحث کار آفرینی گفتنی است.
خدمات وی در امور خیریه و همکاریش با بیشتر مراکز و موسسات خیریه نیز سالها ادامه داشته و دارد.
وی بعنوان مدیر هیئت مذهبی جواد الائمه(ع) و صندوق قرض الحسنه هم می باشد.
موسسه آشتی از سال 1379 فعالیت خود را در خارج از کشور شروع کرد و این بر نامه اصلی وی بوده . موسسه آشتی در سالهای گذشته در کشور های عمان –امارات متحده عربی – رمانی – تاجیکستان نیز فعالیت داشته که مدیریت اصلی با آقای جعفر صابری بوده و هست.
گفتنی است او در گیر بر گزاری اولین جشنواره فیلم بین المللی به نام دوربین دوم نیز می باشد که در تاریخ سینما جهان برای اولین بار اجرئ می شود.
چند تا از نوشته های دکتر جعفر صابری
خانه
وقتی صحبت از خانه می شود مکانی آرام و خلوت برای درنگ و آسایش و...به ذهن انسان خطور می یابد .و بی شک هر یک از اعضای خانه و خانواده حقوقی در آن دارند...اما هر خانه ای نشان از یک اجتماع است که تشکیل شده از چند نفر که اولین و ساده ترینش همان زن و شوهر هستند، بعد به مرور بچه و بچه ها و بعد عروس و داماد و نوه ها وفامیل و... بله این گونه هسته اولیه یک اجتما ع درمکانی به نام خانه شکل می گیرد.اما اینکه امروز ما متأسفانه شاهد از هم پاشیدگی بیشتر خانه و خانواده ها در بدو تشکیل هستیم چیست؟
از مشکلات روز مره واقتصادی ،اجتماعی که بگذریم اعم ازتربیت درست در اجتماع قبلی یا همان خانه پدری باید لحاظ شود.جالب اینکه بیشتر مواقع افراد معتقد هستند آنها در خانه پدری خود مشکلی نداشته اند و مشکل از طرف خانه پدری طرف مقابل است !البته می شود آن را نیز یک دلیل درست دانست چراکه اگر درست تربیت می شدند می دانستند که قرار است فردا در جامعه دیگری نیز زندگی را ادامه دهند و همواره در منزل پدر و مادر با خواهر و یا برادرشان زندگی نمی کنند که آنها نیز به ناچار ایشان را با تمام شرایط روحی و روانی پذیرا باشند.
پرورش درست توسط والدین به فرد، اجتماعی بودن و در کنار دیگران زیستن را می آموزد گرچه فاکتورهایی مانند مدرسه و اجتماع را نباید فراموش کرد. اما همیشه خانواده می تواند الگوی درست پرورشی باشد.و این الگوی درست همان خانه اولیّه است و هسته اولیّه یعنی پدر و مادر،اگر این دو درهمان ابتدا بپذیرند که بعضی موارد، مشترک هستند که اشکالی ندارد مخالف نظریکی شان باشد قوانین منطقی شکل می گیرد و به مرور،خانواده از ثبات واستحکام و دوام برخوردار می شود .احترام به نظر یکدیگر تفاهم در موارد مشترک، احترام به حقوق طرفین ،حفظ حریم خصوصی، رعایت موارد خانوادگی و دوری جستن از گذشته که گذشته ،موارد ساده ،اما کلیدی است که به استحکام خانواده کمک می کند.گاهی وقتها نوع لباس پوشیدن هم دیگر شخصی نیست و نظر طرف مقابل هم بسیار شرط است و احترام به خواسته یکدیگر می تواند از تشنج های بعدی کم نماید. خنده دار نیست که خانواده هایی بر سر بوی عطر و یا تعویض کانل تلویزیون از هم پاشیده شده اند!
خانه، قداست دارد و حرمت بزرگ تر جایگاه خودش را باید داشته باشد و احترام به یکدیگر مواردی هستند که اگر نادیده و یا کمرنگ شوند مشکل زا می شود .همین سلام ساده توسط بانوی خانه هر چند مقصر نباشد فردای صبح یک شب درگیری و ناراحتی گاه همه ی چیزهای ناراحت کننده را از بین می برد.خرید نان تازه و یا اتو کردن لباس و آماده کردن نهار برای همسر و حتی دادن خرجی بیشتر،بله به همین سادگی می توان مشکلات را حل کرد ...
عزیزم خواهرم و برادرم که به سادگی واژه طلاق را به لب می رانی، قبل از طلاق به این فکر کن که فردای بعد از طلاق چه آینده ای را پیش روداری،قدر وحرمت خانه و کاشانه خود را بدان و قبول کن هیچ روانشناس و وکیلی نمی تواند به اندازه خودت به تو و آینده تو کمک کند ناخدای کشتی خانواده تو هستی خود تو! حتی اگر شریک زندگیت هم کمی نا سازگار است عنان زندگی خود را به دست بگیر و امروز را تمام امروز را تو بساز که بیست وچهار ساعت کامل است و تو می توانی به فردا بیندیشی و فردا را ازهمین امروز بساز...خانه ات را آن گونه که بایسته و شایسته است مکان آرامش و آسایش قرار بده همه چیز از همین خانه شروع می شود. این بدان معنانیست که تنها همسرت باید این کار را بنماید، تونیز به خانه فکر کن و فرد فرد افراد این خانه،به بچه هایی که امروز یا فردا دراین خانه بوجود می آیند دیروز روزی بوده که گذشته اگر قرار بود اتفاقی می افتاد افتاده بود. امروزاست که متعلق به توست. دیروزاگر فردی در زندگی تو بود به هر دلیلی، امروز نیست و اگر فردی امروز در زندگی تو پدید آمده، بدان که او نیز روزی چون همین فرد امروزت برایت تکراری می شود و شاید او که امروز به همین سادگی وارد زندگی تو شده به همین سادگی از زندگی تو بخواهد برود...
تو صاحب همه چیز هستی تو صاحب همسر و خانه هستی تو باید آنچه داری را حفظ کنی و ساده از دست ندهی...به آبادانی خانه ات بیندیش ولاغیر...
جعفر صابری
گل سر...

علی رغم سردی هوا می شد ایستاد و به حرفهای تکراری معاون مدرسه گوش کرد، رو به بچه ها که پشت سر هم در صفهای منظم ایستاده بودند کرد و گفت: امروز می خواهیم شاگرد های نمونه مدرسه را معرفی کنیم و به همه ی آنها جایزه بدهیم.
تمام صورتم سرخ شد اشک در چشمانم حلقه زد حس خوب غرور و سر مستی و شادابی از اینکه بالا خره از تلاش و کوشش من در طول سال تحصیلی می خواهند قدر دانی کنند تمام وجودم را گرفت .شاد بودم و با خودم می اندیشیدم چطور به شش خواهر و سه برادرم فخر بفروشم که دیدید این منم که شاکرد نمونه مدرسه شده ام و از من تقدیر به عمل آمده است و...یعنی چه هدیه ارزنده ای را به من خواهند داد امید وارم کتاب نباشد،ای کاش لوازم تحریر و یا کیف باشد چقدر خوب است که مداد رنگی سی و شش تایی باشد و یا چرا نباید کامل باشد شاید از اداره فرستادن و همه چی در آن است اگر از اداره فرستاده باشند حتماً یه کیف با لوازم تحریر است خدا کنه رنگش قشنگ باشه البته مهم نیست همینقدر که فهمیدند من چه دانش آموز درس خوانی هستم کافیست و چقدر کار خوبی کردند با این کارشان باعث می شوند که استعداد ما کودکان و نوجوانان بیشتر رشد نماید و کمکی هم به خانواده هایی است که مثل ما بچه زیاد دارند و نمی توانند به همه ی آنها برسند گر چه من آخرین بچه خانه هستم ولی برای کمک به خواهر و برادرهایم اجازه می دهم که از لوازم من استفاده کنند و ...هی دختر چرا نمی ری سر کلاس...
خدای من در طول این مدت که من داشتم به جایزه ام فکر می کردم همه ی بچه های مدرسه جایزه گرفته بودند و فقط من مانده بودم که هیچ جایزه ای را هم نگرفته و حیران در حیاط مدرسه مانده بودم...معاون فر یاد زد ده بیا برو سر کلاس و من رفتم سر کلاس، همه جایزه هایشان را به یکدیگر نشان می دادند ولی من هیچ جایزه ای نگرفته بودم حتی تنبل ترین شاگرد کلاس هم جایزه گرفته بود ولی من هیچی نگرفته بودم بقض گلویم را می فشرد از کلاس زدم بیرون و یک راست رفتم دم در مدرسه خواهر بزرگ ترم که دبیرستانی بود و در حیاط مدرسه ایستادم و شروع به فریاد زدن کردم خیلی زود او از سرکلاس درسش آمد بیرون و به من گفت چته! داستان را گفتم و او گفت عزیزم امروز به بعضی ها جایزه میدهند و فردا به بقیه ،جایزه تو را فر دا میدهند ناراحت نباش...و رفت...در طول مسیر خانه دو خواهر بزرگ ترم مدام با هم حرف میزدند و هی وارد مغازه های مسیر میشدند،یکیشون که میرفت داخل مغازه ،آن یکی کنار من می ایستاد و بالا خره یه بسته کوچک را به من نشان دادند و رفتیم خانه...صبح فر دای آن روز نه سر صف بلکه وقتی رفتیم سر کلاس درس معاون مدرسه آمد وبعد از اینکه بچه های کلاس را ساکت کرد از جیب مانتوش یه بسته کوچک را درآورد و گفت بیا دختر این هم جایزه توست...من گرفتم و ساکت نشستم...چند سال بعد فهمیدم که مدرسه به همه ی والدین بچه ها گفته بود که برای بچشون جایزه بخرند و بیارند و لی مادر من فراموش کرده بوده که این کار را بکند و وقتی خواهرم فهمید با کمک خواهر دیگرم تمام پول توجیبیشان را روی هم گذاشتند تا بتونند یه گل سر برای من بخرند...
سالها از آن روز می گذرد و من هنوز آن گل سر را دارم چرا که گرانبها ترین هدیه زندگی من است اما خاطره درد ناکی بود از یک دروغ در زندگی من...
کی میگه دروغ بده ؟ بچه که بودیم پستونک را به جای سینه ی مادر به دهانمان می گذاشتند که خوب خداییش دروغکی بود...کمی بزرگ تر که شدیم می گفتند یه سرو دوگوش که بعد فهمیدیم آدم است نه هیولا این هم دروغ بود! اینکه درست را بخوان جایزه میدهیم و از این حر فها، هم که الا ماشاءالله گفتند و ما از همان اول می دانستیم که دروغ است...اما مدرسه دروغ هاش بیشتر جگر مان را می سوزاند...چراکه هرگز از یادمان نرفت که نرفت ...
اولش فکر می کردم فقط من قر بانی دروغ هستم و یا نسل ما این گونه فریب می خورد اما به مرور دیدم نه داستان دروغ ریشه تاریخی دارد از هزاران سال پیش تا امروز حتی انسانهای اولیه هم با دروغ شکار می کردند و این که دروغ رکنی از آموزش بشود. خیلی خطر ناک است ... وقتی شاگردی درس می خواند و قرار می شود به او هدیه و یا جایزه ای بدهند چرا به دروغ می گو یند مدرسه میدهد ...وقتی اساساٌ چنین نیست و خانواده باید خودش برود جایزه خریداری نماید...
این روز ها که هنوز شروع سال تحصیلی است بیائید با هم به بچه هایی فکر کنیم که کنار بچه های ما هستند و با هم خاطره ای خوش برای آنها از سالهای تحصیلی علم و دانش را فراهم کنیم و یاراولیای مدرسه باشیم...
ارادتمند
جعفر صابری

You have no rights to post comments