استاد صاحبعلی ملکی

استاد صاحبعلی ملکی - شاعرو خطاط نامی

در سال 1316 در قروه، یکی از شهرهای استان سرسبز کردستان بدنیا آمد. از اوایل کودکی چشمانش گلهای رنگارنگ فرشهای دست بافت را رج میزد و در جوانی دستهایش با چوبهای متنوع پنجه نرم مینمود.
وی کار ادبی خود را از سال 1350 در انجمن ادبی قروه آغاز نمود و سپس در انجمن ادبی همدان ادامه داد. در سال 1360 با آغاز به کار انجمن خوشنویسان ایران در قروه کار خوشنویسی را به صورت جدی تا دریافت درجه عالی به راهنمایی استاد عزیزالله گلکارزاده ادامه داد.
او در سال 1369 به تهران آمد و از محضر اساتید بلند مرتبه انجمن خوشنویسان ایران، استاد عباس اخوین برای خط نستعلیق و استاد اسرافیل شیرچی برای خط شکسته بهره برد و همزمان در انجمن های ادبی خواجو، کمال، صائب، سخنوران، دانشوران و مولانا به عضویت پذیرفته شد و چند سالیست که در جلسات انجمن پژوهشی آفتاب حقیقت شرکت نموده و از محضر استادان سخن بهره میجوید.
وی در سال 1371 موفق به دریافت درجه ممتاز در مراتب خوشنویسی گردید و پس از آن شروع به خلق آثاری با تلفیق از چوب و خط (تراشه) نمود که ثمره آن در چندین نمایشگاه انفرادی و گروهی به نمایش گذاشته شد.
صاحبعلی ملکی با تخلص "صاحب" تاکنون 4 مجلد از سروده های خود را با نامهای "پگاه"، "پرواز"، "پیام" و "پرنیان" منتشر نموده و در دسترس علاقمندان به شعر کهن قرار داده است.
وی به مناسبت سال مولا علی (ع) در کنگره شعر امام علی (ع) که از طرف اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان تهران برگزار گردید شرکت نمود که اشعار وی جزء پنج شعر ردیف اول شناخته شد. همچنان در نمایشگاه خوشنویسی "نگاره های عشق" که بوسیله انجمن خوشنویسان ایران به این مناسبت تشکیل شده بود با کار تلفیقی خط و چوب شرکت نمود که تابلوی وی با متن (انا مدینه العلم و علی بابها) مورد توجه هیئت داوران قرار گرفته و جهت نگهداری در موزه امام علی (ع) ثبت گردید. در سال 1378 در نمایشگاه قرآن با چنج تابلوی تراشه چوبی با موضوع قرآنی (سوره حمد) شرکت نمود که مورد استقبال کارشناسان قرار گرفت. در سال 1380 تابلوی خوشنویسی برجسته وی معروف به "خط ناخنی" در جشنواره میراث فرهنگی رتبه اول را کسب نمود.
"صاحب" هم اکنون در هنر نگارگری و تذهیب نزد استاد محسن آقامیری مشغول کسب تجربه و تحقیق است.

مظهر عشق
ای علی ای پادشه ذولنعم
مظهر حق معدن جودو کرم
مات در پیش مقام قدسی ات
عرش و فرش و نقش و کرسی و قلم
باید از کوثر وضو سازد مدام
تا زند جبریل بر خاک قدم
حشمت و فر سلیمان کم ز مور
پیش درگاه تو با چندین خدم
نزد دریای کمالت قطره ایست
دعوی فردوس یا باغ ارم
گر نباشد تکیه گاه عزم تو
می سپارد آسمان راه عدم
تا زند نقاش فکرت روز و شب
نقش تو بر صحفهء گیتی رقم
هست ((صاحب)) خادم درگاه تو
سرمهء چشمش غبار آن حرم

آسمان بخت
تا در هوای عشق تو از پا فتاده ایم
صد گونه داغ بر دل خونین نهاده ایم
از سوختن هراس نداریم و همچون شمع
غرقیم در سرشک و به پا ایستاده ایم
گفتی که دست گیری افتادگان رواست
برگیر دست ما که ز پا او افتاده ایم
ما مست آن دو نرگس مستیم و شیخ شهر
پندارد این که مست می و جام باده ایم
بر ما نتافت کوکبی از آسمان بخت
کز مادر زمانه سیه بخت زاده ایم
زاهد اگر که داغ نهاده است بر جبین
ما داغ عشق روی تو بر دل نهاده ایم
((صاحب)) رهین آن غزل خواجه ام که گفت:
ما آن شقایقیم که با داغ زاده ایم

سکوت آه
طنین نغمه ی بلبل ،سکوت آه شکست
نوای سنگ غم،آئینهء نگاه شکست
به سایه سار محبت نشست پرتو عشق
به تیر غم دل عشاق بی پناه شکست
هلال ابروی غمار یار را نازم
به یک اشاره نمازم به قبله گاه شکست
شکوه ناله ی دیوانه ی خراباتی
هزار صولت سلطان به نیم نگاه شکست
بهوش باش دلی نشکنی به عمد که دهر
بسوخت آن که دلی را به اشتباه شکست
امیر قافله را دل به یاد شاه فتی
به کعبه پا ننهاده به نیم راه شکست
زپور ملجم ناکس دو پاره شد خورشید
چنانکه ختم رسل بر سپهر ماه شکست
نبود چاره ز نامردمان سفله اگر
صدای ناله ی حیدر سکوت چاه شکست
شکسته گر چه نوشتیم این غزل ((صاحب))
مباد کلک تو یابد میان راه،شکست

You have no rights to post comments