استاد محسن محمودی (آزاد قلم )

 

«فراق یار»

من از فراق غم انگیز یار می گریم
دلم گرفته چو ابر بهار می گریم

نگار در بر من بود و من ندانستم
که می رود،‌ من و چشم انتظار می گریم

هزار جان به فدایش اگر که باز آید
به دیده ام بنشیند که زار می گریم

گلی که یار من و غمگسار یاران بود
به آسمان شد و من بیقرار می گریم

تمام عمر از این واقعه دلم خون است
که در عزای عروج نگار می گریم

چگونه با تو بگویم که با دل پرخون
ز داغ رفتن آن گلعذار می گریم

کجاست آنکه غم دلشکستگی داند
که من شکسته ام و داغدار می گریم

کنون به قصد رهایی از این گذرگاهم
برای رفتن از این رهگذار می گریم

ز شوق دیدن آن یاور سفر کرده
چنین شکسته دل و رهسپار می گریم

ز داغ مرگ «وزیری» چو شاعر «آزاد»
در انتظار شب انتحار می گریم

بیا ز داغ «وزیری» سرشک غم باریم
که من ز داغ غم انگیز یار می گریم
.............................................

« آواز عشق »

با من بیا که مست می ناب و بی غشم
پیمان عشق دارم و در کام آتشم
اسرار عشق همره پروانه خوانده ام
پروا نمی کند ز خطر خوی سرکشم
فانوس مهر بر در هر خانه می برم
تصویر عشق بر سر هر کوچه می کشم
می خوانم آنچه هست ز اسرار عاشقی
تا هر نخفته بشنود آواز دلکشم

.............................................

 

محمد رسول الله
«صلّی الله علیه و آله و سلّم»

پیرو دین پاک اسلامم
نام دینم نشسته بر نامم

من مسلمان و پیرو قرآن
شهد قرآن همیشه در جامم

سوی کعبه نماز می خوانم
دور کعبه به طوف و احرامم

مقتدایم همه محمّد باد
نام او منتهای آرامم

شیعه ی خالص علی هستم
جام عشق علی است در کامم

سردهم لا اِلهَ اِلّا الله
ای محمد تویی رسول الله

ای محمّد تو رهبر مایی
رهبر راه دین و دنیایی

همچو خورشید پرتو افشانی
هادی و رهگشای فردایی

دین تو، دین پویش و بینش
حکم تو منتهای بینایی

پرتو نور دین و آیینت
غایت حکمت و شکیبایی

رهروان را، ز پرتو قرآن
رهنما سوی عرش اعلایی

سردهم لا اِلهَ اِلّا الله
ای محمد تویی رسول الله

آیه های شریف قرآن را
این کلام خدای سبحان را

هدیه کردی به مردم عالم
جلوه دادی قلوب انسان را

خوانده ای لا اله الّا هو
تا بخوانی رحیم و رحمان را

گفته ای آن خدای بی همتا
آن خدای زمین و کیهان را

این جهان آفریده از حکمت
صبح آغاز و شام پایان را

سردهم لا اِلهَ اِلّا الله
ای محمد تویی رسول الله

دین تو دین عشق و آزادی
مکتب اعتقاد بنیادی

حامل نور حق پرستیدن
شاکر نعمت خدادادی

حاوی واژگان اخلاقی
راوی نکته های ارشادی

فکر تهذیب روح انسانی
مهد اصلاح فکر الحادی

راه رفتن به اوج خوشبختی
تا رسیدن به عشق و آزادی

سردهم لا اِلهَ اِلّا الله
ای محمد تویی رسول الله

ای محمد تو والی عشقی
رهبر دین و حامی عشقی
بنده ی پاک کبریایی تو
پیک حق و منادی عشقی

راهیان را تو رهنمون باشی
رهروان را تو راوی عشقی

در طربخانه ی غدیر خم
نغمه پرداز ساقی عشقی

گفته ایی ای علی ولی الله
تو علمدار ثانی عشقی

سردهم لا اِلهَ اِلّا الله
ای محمد تویی رسول الله

من مرید تو و مسلمانم
پیرو دین و حکم قرآنم

عهد و پیمان به حکم تو بستم
من بر این قول و عهد و پیمانم

شیعه‌ی پاک مرتضی باشم
شهد عشق علی است در جانم

جمله ی یا علی ولی الله
تا ابد عاشقانه می خوانم

می سرایم چو شاعر آزاد
من مرید تو و مسلمانم


سردهم لا اِلهَ اِلّا الله
ای محمد تویی رسول الله

 

 

کتاب ساز وطن
شاعر محسن محمودی (آزاد قلم)
خلیج فارس

 

ای آب نیلگون و گهربار کشورم
ای آخرین پناهم و ماءوا و سنگرم
امواج تو تلاطم عشق است در دلم
ای عشق پر تلاطم و موج شناورم
ما خون خویش در دل جام تو کرده ایم
تا شهد عشق جمله بریزی به ساغرم
صد جان فدای شوکت نام تو گشته است
ای جان فدای همت یار دلاورم
آواز عاشقانه بخوان ای خلیج عشق
این جمله بود ذکر شهیدان لشگرم
آنانکه خون خویش به کام تو کرده اند
حکم خلیج فارس به نام تو کرده اند
از آن زمان که نقشه ایران کشیده شد
نام و نشان کشور شیران کشیده شد
هر قطعه را فضائی و نامی نهاده اند
نقش تو هم خلیج دلیران کشیده شد
شکل تو را به فرمت یک جام بسته اند
جام وطن ز حکمت پیران کشیده شد
این قطعه هم بنام وطن شد خلیج فارس
این نقش ها به حکم امیران کشیده شد
گلبانگ عشق از دل میهن ترانه زد
فریاد شوق از دل ایران کشیده شد
آنانکه خون خویش به کام تو کرده اند
حکم خلیج فارس به نام تو کرده اند
یاران نظر کنید بر این آب نیلگون
کز خون عاشقان وطن گشته غرق خون
امواج بی امان که بپیچد درون آب
هر موج سهمگین که برآید ز اندرون
فریاد موج های بلند خلیج عشق
آن غرشی که می جهد از قلب آن برون
آن نعره های محکم مردان سینه چاک
فریاد داد خواهی عشاق بیستون
پیچد در آسمان همه یک سو و یک صدا
چون ضربتی که دولت دشمن کند نگون
آنانکه خون خویش به کام تو کرده اند
حکم خلیج فارس به نام تو کرده اند
مردان کشورم همه در راه این وطن
از جسم خود گذشته و از جان خویشتن
در راه اعتلای چنین خاک لاله گون
صد جان فدا نموده به پیکار تن به تن
از خاک پاک مهین و آب خلیج فارس
کوته شده دو دست طمع کار اهرمن
تا مرد جنگ باشد و یاران جان به کف
پیروز و جاودانه بماند سرای من
سر کن سرود عشق که ماند به یادگار
از عاشقان ترانه و از شاعران سخن
آنانکه خون خویش به کام تو کرده اند
حکم خلیج فارس به نام تو کرده اند
دوشیزگان ما همه هوشیار و بیقرار
مانند مرد جنگ به میدان کارزار
از جان خود گذشته و با عشق این دیار
یورش برند بر سر دشمن عقاب وار
همچون طناب دار بپیچند وقت جنگ
حلقوم دشمنان به دو گیسوی تابدار
نازم بر این وطن که زنانش ز اقتدار
جان می دهند در ره میهن به افتخار
خواندم سرود عشق بنام خلیج فارس
با آن ترانه ای که بماند به یادگار
آنانکه خون خویش به کام تو کرده اند
حکم خلیج فارس به نام تو کرده اند
با من بخوان که کشور جانان سرای ماست
این دشت لاله گون خراسان سرای ماست
آن رود پر تلاطم و این خاک پر گهر
کارون پر صلابت و کرمان سرای ماست
از سرزمین رستم و دریاچه ی خزر
تا خاک سرخ بانه و مهران سرای ماست
از کوه بیستون و دماوند پر غرور
تا خطه ی سهند و سپاهان سرای ماست
مجموع این وطن همه یک خانه بیش نیست
با من بخوان که خانه ی ایران سرای ماست
آنانکه خون خویش به کام تو کرده اند
حکم خلیج فارس به نام تو کرده اند
ای دل بخوان ترانه به نام خلیج فارس
گلبانگ عاشقانه به نام خلیج فارس
سر کن سرود عشق و بزن ساز عاشقی
با چنگ و با چغانه به نام خلیج فارس
ما دل سپرده ایم بر این آب نیلگون
این لولوی زمانه به نام خلیج فارس
سر می دهیم و بر کف دشمن نمی دهیم
این جام بیکرانه به نام خلیج فارس
ای دل بخوان چو شاعر آزاد این وطن
اشعار جاودانه به نام خلیج فارس
ای دل بخوان چو شاعر آزاد این وطن
اشعار جاودانه به نام خلیج فارس
آنانکه خون خویش به کام تو کرده اند
حکم خلیج فارس به نام تو کرده اند
پایان


((خاطرات وطن))
هزار خاطره دارم ز جای جای وطن
ز عاشقانه به خون خفته در سرای وطن
ز هر گلوله که بر قلب همراهان بنشست
ز جان فشانی خونین لاله های وطن
بر این عقیده ام امشب که از عبارت عشق
سرود ها بسرایم ز ماجرای وطن
چکامه ای بنویسم که عاشقان جهان
دلاورانه بخوانند در رثای وطن
هر آنکه گوهر جان را فدای ایران کرد
برای شوکت ما بود و اعتلای وطن
کجاست آنکه بداند چگونه جان دادند
شکوفه های به خون خفته از برای وطن
چگونه با تو بگویم که همرهان جوان
چه عاشقانه نمودند جان فدای وطن
اگر ز شوکت ایرانیان نشانی هست
بود ز خون جوانان با وفای وطن
اگر که مایه فخر است نام ایرانی
هزار جان جوان بوده خون بهای وطن
هر آنکه نام وطن برد و افتخار نکرد
به روز حادثه ویران کند بنای وطن
به آنکه نام وطن برد و افتخار نکرد
به روز حادثه ویران کند بنای وطن
به خاک و خون بکشاند تمام ایران را
هر آنکسی که ندارد به سر هوای وطن
پیام من برسانید بر سلحشوران
که عطر لاله بپیچید در فضای وطن
صدای غرش آزادگان به عرش رسید
که جان خسته ما عاشقان فدای وطن
پایان

 


((آزادی وطن))

 

ایرانیم و سرای میهن از دشمن این وطن گرفتم
هر ذره ز خاک میهنم را در حمله تن به تن گرفتم
روزی که فضای کشور من آماج هجوم دشمنان بود
من جان و تنم فدا نمودم تا کشور خویشتن گرفتم
آن روز حکایتی دگر بود خاک من و زیر پای دشمن؟
من هر وجب از زمین ایران با عشق رها شدن گرفتم
رگبار گلوله های دشمن کوبنده ز هر طرف روان بود
در زیر شراره های آتش جان دادم و این وطن گرفتم
همواره نمی رود ز یادم من بودم و لاله های خونین
من پیکر نیمه جان یاران بر سینه خویشتن گرفتم
امروز کجاست تا بداند این خانه چگونه گشت آزاد
این دشت چگونه لاله گون شد این خاک چگونه من گرفتم
سوگند به خون لاله رویان جان داده ام از برای ایران
آخر به بهای دادن جان این خانه ز اهرمن گرفتم
آزاد قلم بیا دوباره آباد کنیم خانه خویش
این خانه که من به نام یزدان با دادن جان و تن گرفتم
پایان

 

You have no rights to post comments