آشنایی با مستوره کردستانی

ماه شرف خانم ، مشهور به مستوره اردلان و ملقب به مستوره کردستانی ، شاعر و از اولین مورخین ایرانی در سال 1184 خورشیدی ( ۱۸۰۵میلادی ) در سنندج دیده به جهان گشود . پدرش ابوالحسن بیگ قادری و مادرش ملک نسا خانم نام داشت . ماه شرف خانم برادری نیز به نام ابوالمحمد داشت .

تولای علی

 

ادامه مطلب ....

آشنایی با هنرمندان هفت هنر

استاد محمدخرمشاهی استاد محمدخرمشاهی  استاد محمدخرمشاهی-نویسنده،شاعر...
استاد هادی ضیاالدینی استاد هادی ضیاالدینی         استاد هادی ضیاالدینی- نقاش...
زنده یاد فضل الله دروش زنده یاد فضل الله دروش زنده یاد فضل الله دروش- شاعر و ادیب...
سرکار خانم مهرانگیز حاتمی سرکار خانم مهرانگیز حاتمی سرکار خانم مهرانگیز حاتمی لیسانس...
استاد صائب کاکاوند استاد صائب کاکاوند استاد صائب کاکاوند - موسیقی دان تاریخ...
استاد اصغر جوهری استاد اصغر جوهری استاد اصغر جوهری - نقاش معاصر   اصغر...
استاد بهرام خواجه استاد بهرام خواجه به نام خدا   بیوگرافی کوتاهی از...
استاد فضل الله دروش استاد فضل الله دروش استاد فضل الله دروشگنجینه ادب (شعر...
نقاش کُرد و آشفتگی معنا نقاش کُرد و آشفتگی معنا شارنیوز:مسعود رحیمی متولد ۱۳۳۸ سقز...
بیوگرافی واله کردستانی بیوگرافی واله کردستانی بیوگرافی کوتاهکارنامه هنری شاهنامه...
تاثیر حافظ بر شاعران کرد/چرا تکفیریها با جشن میلاد‌ پیامبر مخالفند تاثیر حافظ بر شاعران کردتاثیر حافظ بر شاعران کرد/چرا...
شاعران معاصر کرد شاعران معاصر کرد نوروز در کردستان(نعمت رحمانی) ئه‌م...
نویسندگان کرد نویسندگان کرد  پروفسور قانات کوردو (qanatê kurdo) درجلد...
بیوگرافی کوتاه سیروس حقگو   کتاب آهنگ عشق از سروده های سیروس...
هه ژار عبدالرحمن شرفکندی(۱۳۰۰–۱۳۶۹)، ملقب...
مختصری از بیوگرافی سواره ایلخانی زاده شاعر مشهور کرد سواره فرزند احمد آغاي ايلخاني زاده...
گزارش گفتگویی با نقاش کرد استاد مصطفی شیرزاد       فیض اله پیری: همه امیدهای من...
زندگی نامه کرد شیرکوه بی کس شیرکو بیکه س فرزند فایق بیکه س ، یکی...
شاعران کرد ز جزیره ای تنهاای پــــــــری که ...
همه چی درباره کرد ها قوام کرد در طول تاریخ به نامهای گ�...
وفایی زندگی نامه کرد حاج میرزا عبدالرحیم فرزند ملا غفور...
معرفی اجمالی چند شاعر برگزیده ی کرد معرفی اجمالی خداوندگاران شعر وادب...

سروده های شاعران معاصر

فروغ فرخزادبلیبل فروغ فرخزادبلیبل کیستی تو؟ ديدگان تو در قاب اندوه سرد...

رخشندهٔ اعتصامی متخلص به پروین اعتصامی رخشندهٔ اعتصامی متخلص به پروین اعتصامی   ای خوش از تن کوچ کردن ای خوش از...

سیمین خلیلی معروف به سیمین بـِهْبَهانی سیمین خلیلی معروف به سیمین بـِهْبَهانی چه بود غیر خزان‌ها اگر بهار تویی مرا...

قیصر امین پور قیصر امین پور         دو دستم ساقه سبز دعایتگـل...

رهی معیری رهی معیری       به روی سیل گشادیم راه خانه...

ایرج میرزا ایرج میرزا پسر رو قدر مادر دان که دایمکشد رنج...

استاد شهریار استاد شهریار         به روی سیل گشادیم راه خانه...

ملک الشعرای بهار ملک الشعرای بهار         جز روی تو کافروخته گردد...

سهراب سپهری سهراب سپهری       چترها را باید بست زیر باران...

سلمان هراتی سلمان هراتی دیروز اگر سوخت ای دوست غم برگ و بار...

منوچهر آتشی منوچهر آتشی       تو مثل لاله ی پیش از طلوع دامنه...

مهدی اخوان ثالث مهدی اخوان ثالث به دیدارم بیا هر شب، در این تنهایی...

احمد شاملو احمد شاملو زیباترین حرفت را بگوشکنجه ی پنهان...

معین کرمانشاهی معین کرمانشاهی مـن كـه مشغولم بكاردل ، چه تدبيري...

 

 

 

 

دو دستم ساقه سبز دعایت
گـل اشـکم نثـار خاک پایـت
دلم در شاخه یاد تو پیچیـد
چو نیلوفر شکفتـم در هوایت
به یادت داغ بـر دل مـی نشانـم
زدیده خون به دامن می فشانم
چو نــی گر نالم از سوز جـدایـی
نیستان را به آتش می کشانم
به یادت ای چـراغ روشـن مـن
ز داغ دل بسوزد دامـن مـن
ز بس در دل گل یادت شکوفاست
گرفتـه بـوی گـل پیــراهن مـن
همه شب خواب بینم خواب دیدار
دلـی دارم دلـی بـی تـاب دیدار
تو خورشیدی و من شبنم چه سازم
نه تـاب دوری و نه تاب دیــدار
سـری داریـم و سـودای غـم تـو
پـری داریـم و پــروای غم تـو
غمت از هر چه شادی دلگشاتـر
دلـی داریـم و دریــای غم تـو

 

 

 

شعری از زنده یاد قیصر امین پور برای دخترش
بوی بهار می شنوم از صدای تو
نازکتر از گل است گل ِ گونه های تو
ای در طنین نبض تو آهنگ قلب من
ای بوی هر چه گل نفس آشنای تو
ای صورت تو آیه و آیینه خدا
حقا که هیچ نقص ندارد خدای تو
صد کهکشان ستاره و هفت آسمان حریر
آورده ام که فرش کنم زیر پای تو
رنگین کمانی از نخ باران تنیده ام
تا تاب هفت رنگ ببندم برای تو
چیزی عزیزتر ز تمام دلم نبود
ای پاره ی دلم، که بریزم به پای تو
امروز تکیه گاه تو آغوش گرم من
فردا عصای خستگی ام شانه های تو
در خاک هم دلم به هوای تو می تپد
چیزی کم از بهشت ندارد هوای تو
همبازیان خواب تو خیل فرشتگان
آواز آسمانیشان لای لای تو
بگذار با تو عالم خود را عوض کنم:
یک لحظه تو به جای من و من به جای تو
این حال و عالمی که تو داری، برای من
دار و ندار و جان و دل من برای تو
سراپا اگر زرد و پژمرده‌ایم
ولی دل به پاییز نسپرده‌ایم
چو گلدان خالی لب پنجره
پر از خاطرات ترک‌خورده‌ایم
اگر داغ دل بود، ما دیده‌ایم
اگر خون دل بود، ما خورده‌ایم
اگر دل دلیل است، آورده‌ایم
اگر داغ شرط است، ما برده‌ایم
اگر دشنۀ دشمنان، گردنیم
اگر خنجر دوستان، گُرده‌ایم
گواهی بخواهید، اینک گواه
همین زخم‌هایی که نشمرده‌ایم
دلی سر بلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر برده‌ایم

 

 

 

 

 

حرف‌های ما هنوز ناتمام ....
تا نگاه می‌کنی :
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی!
پیش از آن‌که با خبر شوی
لحظه‌ی عزیمت تو ناگزیر می‌ شود
آی .....
ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان
چقدر زود
دیر می‌شود!
خوشا از دل نم اشکی فشاندن
به آبی آتش دل را نشاندن
خوشا زان عشقبازان یاد کردن
زبان را زخمه فریاد کردن
خوشا از نی، خوشا از سر سرودن
خوشا نی نامه ای دیگر سرودن
نوای نی نوایی آتشین است
بگو از سر بگیرد، دلنشین است
نوای نی، نوای بی نوایی است
هوای ناله هایش، نینوایی است
نوای نی دوای هر دل تنگ
شفای خواب گل، بیماری سنگ
قلم، تصویر جانگاهی است از نی
علم، تمثیل کوتاهی است از نی
خدا چون دست بر لوح و قلم زد
سر او را به خط نی رقم زد
دل نی ناله ها دارد از آن روز
از آن روز است نی را ناله پر سوز
چه رفت آن روز در اندیشه ی نی
که اینسان شد پریشان بیشه ی نی؟
سری سرمست شور و بی قراری
چو مجنون در هوای نی سواری
پر از عشق نیستان سینه ی او
غم غربت، غم دیرینه ی او
غم نی بند بند پیکر اوست
هوای آن نیستان در سر اوست
دلش را با غریبی، آشنایی است
به هم اعضای او وصل از جدایی است
سرش بر نی، تنش در قعر گودال
ادب را گه الف گردید، گه دال
ره نی پیچ و خم بسیار دارد
نوایش زیر و بم بسیار دارد
سری بر نیزه ای منزل به منزل
به همراهش هزاران کاروان دل
چگونه پا ز گل بر دارد اشتر
که با خود باری از سر دارد اشتر؟
گران باری به محمل بود بر نی
نه از سر، باری از دل بود بر نی
چو از جان پیش پای عشق سر داد
سرش بر نی، نوای عشق سر داد
به روی نیزه و شیرین زبانی!
عجب نبود ز نی شکر فشانی
اگر نی پرده ای دیگر بخواند
نیستان را به آتش میکشاند
سزد گر چشم ها در خون نشیند
چو دریا را به روی نیزه بیند
شگفتا بی سر و سامانی عشق!
به روی نیزه سرگردانی عشق!
ز دست عشق عالم در هیاهوست
تمام فتنه ها زیر سر اوست

بر تیر نگاه تو دلم سینه سپر کرد
تیر آمد و از این سپر و سینه گذر کرد
چشم تو به زیبایی خود شیفته‌تر شد
همچون گل نرگس که در آیینه نظر کرد
با عشق بگو سر به سر دل نگذارد
طفلی دلکم را غم تو دست به سر کرد
گفتیم دمی با غم تو راز نهانی
عالم همه را شور و شر اشک خبر کرد
سوز جگرم سوخته دامان دلم را
آهی که کشیدیم در آیینه اثر کرد
یک لحظه شدم از دل خود غافل و ناگاه
چون رود به دریا زد و چون موج خطر کرد
بی‌صبر و شکیبم که همه صبر و شکیبم
همراه عزیزان سفر کرده، سفر کرد
باید به میانجی گری یک سر مویت
فکری به پریشانی احوال بشر کرد
وقتی تو نیستی
نه هست های ما
چونان که بایدند
نه باید ها...

مثل همیشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض می خورم
عمری است
لبخند های لاغر خود را
در دل ذخیره می کنم :
باشد برای روز مبادا !
اما
در صفحه های تقویم
روزی به نام روز مبادا نیست
آن روز هر چه باشد
روزی شبیه دیروز
روزی شبیه فردا
روزی درست مثل همین روزهای ماست
اما کسی چه می داند ؟
شاید
امروز نیز روز مبادا باشد !


وقتی تو نیستی
نه هست های ما
چونانکه بایدند
نه باید ها...

هر روز بی تو
روز مبادا است !

باز هم اول مهر آمده بود
و معلم آرام
پاسخش را کسی از جمع نداد
همه ساکت بودیم
جای او اینجا بود
اینک اما، تنها
یک سبد لاله ی سرخ
در کنار ما بود
لحظه ای بود، معلم سبد گل را دید
شانه هایش لرزید
همه ساکت بودیم
ناگهان در دل خود زمزمه ای حس کردیم
گل فریاد شکفت!
همه پاسخ دادیم:
حاضر، ما همه اکبر لیلا زادیم
با تو ام
ای لنگر تسکین!
ای تکان های دل!
ای آرامش ساحل!
با تو ام
ای نور!
ای منشور!
ای تمام طیف های آفتابی!
ای کبودِ ارغوانی!
ای بنفشابی!
با تو ام ای شور ای دل شوره شیرین!
با تو ام
ای شادی غمگین!
با تو ام
ای غم!
غم مبهم!
ای نمی دانم!
هر چه هستی باش!
ای کاش…
نه،جز اینم آرزویی نیست:
هر چه هستی باش!
اما باش!

این جزر و مد چیست که تا ماه می رود؟
دریای درد کیست کــه در چـــاه می رود؟
این سان که چرخ می گذرد بر مدار شوم
بیـــم خسوف و تیـرگـــی مـــاه می رود
گویی که چرخ بوی خطر را شنیده است
یک لحظه مکث کرده ، به اکــراه می رود
آبستن عزای عظیمی است کاین چنین
آسیـمه سر نسیـــم سحــرگاه می رود
امشب فرو فتاده مگر ماه از آسمان
یا آفتـــاب روی زمیـــن راه مـی رود؟
در کوچه های کوفه صدای عبور کیست؟
گویـــا دلــی بـــه مقصد دلــخواه می رود
دارد ســر شکافتـن فــرق ِ «آفتــــــاب»
آن سایه ای که در دل شب راه می رود

 

 

 

 

You have no rights to post comments